دارم بزرگ ميشم.يعني سعي ميكنم كه بزرگ بشم.آخه يادم رفته كه بزرگ بشم.هر كس نگاه كنه ميگه اين كه خيلي بزرگ شده.سيبيل داره.ريش درآورده.ديگه از اين بزرگتر نميشه. اما خودم ميدونم كه هنوز كوچولوام.خيلي كوچولو.حداكثر 9 ساله.اما شناسنامهام ميگه داری 20 ساله میشی آقا جان
خوب چيكار كنم.يادم رفته بزرگ بشم. اگر تو اين جامعه كوچيك باشي آدم حسابت نميكنند.حقوق كودكان كه به رسميت شناخته نميشه.آخه بايد مرد بزرگي باشي تا كامل حسابت كنند.اگر زن بزرگ باشي نصف آدم.اگه پسر كوچيك باشي بازم نصفاي. اگه دختر بچه باشی 1 چهارم حساب میشی .
از نظر ديه و از اين دست نميگم.قوانين نانوشته اجتماعي رو ميگم
-------------
از آن زمان كه رفتي مدتي ميگذرد ولي هنوز هنوز ياد چشم هايت شب ها در دلم غوغايي به پا مي كندهيچ وقت نمي توانم نگاهت را فراموش كنم و حرف هايي كه در آن روز تابستانی زير نور خورشید براي آخرين بار شنیدم ؛ چقدر آدم ها راحت همديگر را فراموش مي كنند ولي نمي دانم چه كسي ياد تو را از دلم خواهد شست . مدت هاست كه شب و روز ندارم ؛ دنيا برايم فقط رنگ سياهي پيدا كرده و فقط شب روز مي كنم تا دوباره وقت خواب به چشمانت شب بخير گويم .نمي دانم چرا رفتي ، چرا از اول آمدي ؟ چرا سوزاندي و چرا در آن شب ان دوست خاكسترم را به باد داد ؟ سنگدل بودن اين قدر راحت است ؟! حتي خبري هم نگرفتي؟
نگفتي كسي كه من وارد زندگيش شدم ، من عاشقش كردم ، حال چه خاكي را بر سر مي ريزد حتي نگاه نكردي كه از دوري تو چگونه موهايش دونه دونه سفيد شد.چگونه همه اون لبخند ها تبديل به اشك هايي شد كه در باد و باران به قاصدكي سپردم تا پيش تو بيايد و حال ِ دل ِ تنگم را براي تو بازگو كند. هيچ وقت نتونستم باور كنم كه دستان تو در دستان فردي ديگر است. يادت هست گفتي که هر کاری که دیگران انجام میدهند مجبور نیستی انجام دهی ولی خود ان هارا خیلی وقت است انجام میدهی؛ ديدي كه چه راحت مرا تنها گذاشتي و فقط برايم يك دل مرده و يك پيري زودرس به يادگار گذاشتي.اميدوارم كه خدايت ببخشايدت ........
---------------------------------چند عدد قرص راحتم می کنند ٬ ضد اضطراب ٬ ضد افسردگی ٬ مسکن ٬ ارام بخش و خوابی ارام . فردا از هم اکنون تمام شده است . فرداها همه مصرف شده اند ٬ و من در میان ورق پاره های روزنامه های باطله به تحلیل اینده می پردازم . تو به پشت عریانت می نازی . من از این همه جمله ی نیمه کاره در ذهنم خسته شده ام . چرا کسی با تبر به جان خواب هایم نمی افتد . چرا اشتباها به قتل نمی رسم . چرا با اینکه هیچ کس سرعت مجاز را رعایت نمی کند من هنوز زنده ام . جواب نمی خواهم ٬ خوشبختانه این قدر احمق نشده ام که جوابی بخواهم . ناله هایم را روشنفکرانه بر سرتان می کوبم . نیاز دارم ٬ به همه چیز نیاز دارم . راه ها به هم می رسند ولی به هیچ کجا ختم نمی شوند
من غریبه دیروز .آشنای امروز و فراموش شده فردایم......
(بابک -1368 جنوب سرزمین هرز..)